تبلیغات
همینجوری
همینجوری
راز عاشقانه

بگو آنچه در دلت است و با گفتنش نیروی عشق در وجودم بیشتر میشود.
بگو آنچه در دلت غوغا کرده و با گفتنش شعله های آتش عشقمان بیشتر میشود
بگو همان کلام مقدس را که با گفتنش دلم به آن سوی رویاهای عشق پر می کشد.
بگو که این دل دیوانه منتظر شنیدن است و این چشمهای خسته منتظر باریدن.
چشمان خیست را به چشمان خیسم بدوز ، بگو آنچه در آن قلب مهربانت است.
بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم ، و عاشقانه منتظر پاسخ دادن به آن.
با آن قلب عاشقش ، با همان چشمان خیس ، با صدای مهربانش گفت : دوستت دارم.
من نیز با همان قلب عاشقتر از او ، با چشمانی خیستر ،
با بغض گفتم : من هم خیلی دوستت دارم.
گفت ، گفتم ، گفتیم و آن لحظه های در کنار او بودن عاشقانه شد.
بگو آنچه که دلم میخواهد ، بالاتر از دوست داشتن .
با دستان سردم ، اشکهای روی گونه مهربانش را پاک کردم ، او را در آغوش گرفتم و گفتم : هیچوقت مرا تنها نگذار ، باور کن که بی تو نمیتوانم زنده بمانم.
او نیز مرا محکم در آغوشش میفشرد و میگفت بدون تو هرگز!
چه آغوش گرم و مهربانی داشت ، دلم میخواست همیشه در آن آغوش گرم بمانم.
آن لحظه  با تمام وجودم احساس کردم برای من است .
او نیز این احساس را داشت ، از شانه های خیسم فهمیدم.
گفتم با تو هستم ، اگر تو نیز با من باشی ، اگر روزی نباشی ، من نیز در این دنیا نیستم.
گفت ، با تو می مانم ، اگر تو نیز با من بمانی ، اگر روزی باشم ولی تو نباشی ، من نیز با تو
می آیم هر جا که باشی .
او میگفت ، من نیز برایش درد دل میکردم.
درد دل او ، درد دل من بود ، درد دل ما ، یک راز عاشقانه بود…
رازی که همیشه در دلهایمان خواهد ماند .




| *| نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر 1390 و ساعت 07:26 ب.ظ توسط ASMA | نظرات

gilbert-kral

[cb:post_author_name]

gilbert-kral

http://gilbert-kral.mihanblog.com

همینجوری

همینجوری - راز عاشقانه

همینجوری

اگه یه روز عاشق شدی اول یه آبی به سرو روت بزن
اگه دیدی واقعیه برو دعا کن
چون عشق هم تلخه هم شیرین
برو و از خدا بخواه تلخی عشق به شیرینیش غلبه نکنه
چون عشق مثل قهوه میمونه اگه زیاد تلخ باشه دلچسب نیست
عشق رو فلسفیش نکن و قلبت رو هم حصار نکن
بسپارش به خدا و توکل کن

(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•


اینجا کاغذابر وباد من است

که با یک کلک قدیمی و با دواتی

ازجنس دل شیشه ای برآن

می نگارم چرا که ...

اینجا عشق هست

امید هست

تنهائی هست

اینجا فقط برای اوست ...

شبهای بیقراری هست ...

شرنگ سرشک

واشکهای حسرت هست.

اینجا اشک ریختن خیلی

ساده اتفاق می افتد...

اینجا مغروراست همه را گرما

می بخشد

وخودسرد وخاموش است...

اینجا پناهگاهی است برای خستگیام

تمام دلتنگیهایم برای او

وسنگ صبوری است

تمام احساس های نابم برای او

فقط برای او ...

.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
...I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
... ღ ღ ღ...
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•



مرسی از اینکه بهم سر زدین

همینجوری

قالب میهن بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog